خرید بک لینک
آبجی کوچیکه رو گوشی مامانم یه بازی نصب کرده بود یه ربات ناراحت با یه ایموجی ناراحت اون بالا... اومد گفت ببین باید با این رباته حرف بزنی تا این خطه پر بشه تا رباتم شاد بشه!! یه چند تا چیز فرستادم بعد گفتم بیا خودت همینطور یه چیزی بنویس تا این خط پر بشه!! پر شد و رباته شاد نشد! واسش نوشتم میشه شاد

برچسب: نویسنده: هلیا سلیمانی تاريخ: دوشنبه 30 اسفند 1395 ساعت: 15:23

یه فایل هولهولکی ضبط کردم!!!این فایل در واقع حدود یه هفته پیش ضبط شده، و اگه اون موقع ضبط نمیشد دیگه فرصتش پیش نمیومد!لطفا کاستیهاشو در نظر نگیرید!نشد کمبوداشو اصلاح کنم!دو سه نفر رو هم اذیت کردم تو این فایل که خب حقشون بوده!!! :))همهتونو دوست دارم.عیدتون مبارکهمه روزاتون شاد متاسفانه مرو

برچسب: نویسنده: هلیا سلیمانی تاريخ: دوشنبه 30 اسفند 1395 ساعت: 15:23


برچسب: نویسنده: هلیا سلیمانی تاريخ: يکشنبه 29 اسفند 1395 ساعت: 2:48

یه زمانی تصمیم گرفتن یه چیزایی رو انکار کنن! یه چیزایی رو "زشت" تلقی کنن! یه چیزایی رو ندید بگیرن. نمیدونم هدفشون چی بود اون موقع... حیا؟ دوری از گناه؟ یا عمل به وصیت آغا محمد خان قاجار؟!!! :/ خلاصه که نگفتن دیگه... اونقدر که عادت کردیم به نگفتن... اونقدر که منم نمیخوام بگم البته! کتابا سانسورشد، نق

برچسب: نویسنده: هلیا سلیمانی تاريخ: يکشنبه 29 اسفند 1395 ساعت: 2:48

اواخر اسفند بود... هوا خیلی سرد بود... شاید برف میومد، شایدم نه. یادم نیست! پالتومو دورم پیچیده بودم و بدو بدو به سمت خونه میرفتم. - آخه میدونید که، من خیلی سرماییم!- خلاصه تو همین بدو بدوها، جلوی در خونه یه چیزی گیر کرد به پام. نگا کردم دیدم یه سبده که یه پیرمرد کچل توش خوابیده!! و اینگونه بود ک

برچسب: نویسنده: هلیا سلیمانی تاريخ: يکشنبه 29 اسفند 1395 ساعت: 2:48

مَطَلَب طاعت و پیمان و صلاح از من مست که به پیمانهکشی شهره شدم روز الست من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق چار تکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست! حافظ + وقتی وسط خونهتکونی کتاب مبانی رایانه سوم دبیرستانتو پیدا میکنی و میبینی آخرین صفحهش این شعرو نوشتی!!! وای که چقد دلت تنگ میشه واسه خانم ارشاد،

برچسب: نویسنده: هلیا سلیمانی تاريخ: يکشنبه 29 اسفند 1395 ساعت: 2:48

آبجی کوچیکه: تو چرا با من بازی نمیکنی؟ من دوست دارم باهام بازی کنی!!

من: خب تو باید ۱۴-۱۵ سال زودتر به دنیا میومدی!!

آبجی کوچیکه: نه تو باید دیرتر به دنیا میومدی. اون موقع از این امکاناتا نبود!!! :))

برچسب: نویسنده: هلیا سلیمانی تاريخ: يکشنبه 29 اسفند 1395 ساعت: 2:48

میرم تو انباریهواش سرده! منم که سرمایی!! دستامو بغل میکنم و تند تند بین قفسهها و لابهلای خنزر پنزرای مامان خانم دنبالش میگردم!! آ ایناهاش!صندوقچه دوستداشتنی دوران کودکیم!صندوقچه آهنی زشت هیچی نداری که من واقعا نمیدونم چرا تو بچگی عاشقش بودم!! صندوقچهای که پر بود از یادگاریای ریز و درشت بچگی، که

برچسب: نویسنده: هلیا سلیمانی تاريخ: يکشنبه 29 اسفند 1395 ساعت: 2:48

پسردایی جان قرار بود ۹ فروردین به دنیا بیاد

ولی دکتر زنداییم قراره بره مسافرت، میخواد ۲۷ اسفند به دنیا بیاردش!!

من همش دارم حرص میخورم واسه این سه روز!!!

خب پلاک قدیم میخوره! :/

حداقل سیام به دنیا بیارینش حالا که قراره اسفندی باشه!


+ داییم کیان دوس داره زنداییم محمد! دیگه تصمیم گرفتن میکسش کنن!!

برچسب: نویسنده: هلیا سلیمانی تاريخ: يکشنبه 29 اسفند 1395 ساعت: 2:48

سناتور تد دعوتمون کرده به یه چالش بامزه .

یه پست صوتی واسه شب عید...

توضیحات بیشترشو تو وب خودش بخونید!

به نظرم حرکت دوست داشتنی ایه! :)

لطفا شرکت کنید.

یه نرم افزار ضبط صدا هم تو همون پستش گذاشته، نرم افزار خوبیه، من امتحان کردم.

فقط حواستون باشه، روش که کلیک میکنید شروع میکنه دانلود شدن، مث من دوبار دانلود نکنید یه موقع!

برچسب: نویسنده: هلیا سلیمانی تاريخ: يکشنبه 29 اسفند 1395 ساعت: 2:48

به قول یکی از عموهام، من و مامانم فقط درصورتی که نتونیم یه چیزی رو خودمون درست کنیم میخریمش!!! و خب آباژور چیزی نبود که لازم باشه بخریم!! ^__^ + اون قاب عکس رو هم واسه آبجی کوچیکه خریدم. قراره بعدا بریم یه عکس واسه تو این قاب بگیریم ازش! :)

برچسب: نویسنده: هلیا سلیمانی تاريخ: يکشنبه 29 اسفند 1395 ساعت: 2:48

۱. آیا بادیگارد فیلمیه که بشه با خانواده دید؟!! #مار_گزیده!! :)) ۲. چند روز دیگه خاله بازی جمعی شروع میشه!! حالا اصن این خاله بازی هیچی... این که هی اصرار میکنن حالا فقط خونه ما شیرینی بخور، با یه دونه که چاق نمیشی هم هیچی... این که روزی ۱۸ بار هم باید جواب بدی که چرا مجردی هنوز هم هیچی... من نم

برچسب: نویسنده: هلیا سلیمانی تاريخ: يکشنبه 29 اسفند 1395 ساعت: 2:48

نامه به خدا!

برچسب: نویسنده: هلیا سلیمانی تاريخ: يکشنبه 8 اسفند 1395 ساعت: 3:23

مدیونه هر کی از اینا بخره! :/

برچسب: نویسنده: هلیا سلیمانی تاريخ: يکشنبه 8 اسفند 1395 ساعت: 3:23

1.دیروز آقای پدر رفت آبجی کوچیکه رو از مدرسه بیاره... خیلی طول کشید... وقتی برگشتن از آبجی کوچیکه پرسیدیم کجا بودین؟!! گفت رفتم ماشین روندم!!!!! (چشاش یه برقی میزد که بیا و ببین!!) آقای پدر گفت اول حسابی ترمز گرفتنو یادش داده، بعد گفته حالا گاز بده. آبجی خیلی محکم گازو فشار داده و یه دفعه ماشین با سرعت زیاد رفته جلو!! آقای پدر سریع ترمز دستی کشیده و آبجی هم زودی ترمز کرده! بعد دیگه دستش اومده که چقدر گازو فشار بده و یه مسیری رو رونده... احتمالا با همون برقی که موقع خونه اومدن تو چشاش بود! + بهش گفتم حالا میخوای جمعه هم بری رانندگی؟ گفت نه! گفتم چرا؟! مگه باحال نبود؟ گفت چرا... ولی جمعه من میخوام بخوابم! گفتم خب فک کن شیفت صبحی میخوای بری مدرسه! گفت نمیتونم فک کنم! معلومه جمعه س!!! :) 2. به بهانه اومدن داییم اینا و عروس تازه شون فیلمای قدیمیمونو گذاشته بودیم... تو سن 14 - 15 سالگی با یه سوییشرت رفته بودم برف بازی!!! بدون حتی دستکش!!! حالا با همون سوییشرت تو خونه مون نشستم پست مینویسم!!!!در حالی که همه یه تک پوش آستین کوتاه پوشیدن و بدنشون گرمه... اما من شدم عین یه تیکه یخ! اکثر اوق

برچسب: نویسنده: هلیا سلیمانی تاريخ: يکشنبه 8 اسفند 1395 ساعت: 3:23

یکی از رفقای آقای پدر طب سنتی خونده بود. یه بار که منو دیده بود به آقای پدر گفته بود دخترت حرفاشو به کسی نمیگه! همه رو میریزه تو خودش!!!! :| آخه این حرف نزدن دقیقا چه نمود ظاهری ای داره که این آقا فهمید؟!!!! :/ ( نیم فاصله رو چجوری میشه باسیستم تایپ کرد اینجا؟! :| ) اوه اوه!!!! دیگه چه چیزایی از ظاهر معلومه؟!!!!!! O_o راس میگفت... قبلا هم گفته بودم که من در واقع یکی از درددل نکن ترین دخترای دنیام! سه سال پیش بود حدودا ... وقتی دقیقا یه ماه قبل کنکور ارشد یه سردرد فاجعه اومد سراغم و تا لحظه کنکور منو افقی کرده بود!!! هزار جور دکتر و آزمایش رفتم و آخرش فهمیدم که حاصل فکرای به هم ریخته و اعصاب داغونم بوده. کنکورم خراب شد... گند زد به همه برنامه هام!! گوشیمو خاموش کردم! کل اسفند و تموم عید گوشیم خاموش بود!! دوس نداشتم به کسی توضیح بدم که چی شد و چیکار کردم!! حالا بعد سه سال هر بار با دوستام حرف میزنم، هر بار اونا درددل میکنن و من میشنوم، میگن تو هم اگه اون سال گوشیت خاموش نبود ما هم همین کارو واسه تو میکردیم!!! ما هم سنگ صبورت میشدیم!! این روزا وقتی بعضی بلاگرا همه راههای ارتباطی شونو م

برچسب: نویسنده: هلیا سلیمانی تاريخ: يکشنبه 8 اسفند 1395 ساعت: 3:23

فرزند خونده م ما رو به یه چالش دعوت کرده! توضیحاتشو برین تو پست خودش بخونین! چهار کلوم شیرازی حرف زدم کل حال و حوصلم دود شده!! :دی شیرازی به نظرم لهجه ایه که همه میتونن متوجه بشن، مخصوصا که منم زیاد واژه های شیرازی رو بلد نیستم متاسفانه، و به کار هم نبردم... پس فک نکنم زیرنویس و اینا بخواد. + از همه شیرازیا هم پیشاپیش عذر میخوام!! میدونم لهجه م خوب نیست! :) ++ با اندکی تصرف و تفصیل!!! ^__^ چون خیالم راحت بود که متوجه میشین کلی چرت و پرت قاطیش کردم! :))) متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. از اینجا دانلود کنید! ^__^

برچسب: نویسنده: هلیا سلیمانی تاريخ: يکشنبه 8 اسفند 1395 ساعت: 3:23

رامبد جوان: ما طرفدار تولید ملی هستیم به شدت... ولی خودرو ملی قضیهش فرق میکنه کاملا!!!

:)))))

برچسب: نویسنده: هلیا سلیمانی تاريخ: يکشنبه 8 اسفند 1395 ساعت: 3:23

اونایی که پوستهای روشنی دارن در واقع دچار کمبود رنگدونه پوست هستن! اونایی که موهای روشنی دارن در واقع دچار کمبود رنگدونه مو هستن! اونایی که چشمای روشنی دارن در واقع کمبود رنگدونه چشم دارن! اونایی که چال دارن، در واقع یکی از عضلات لپشون فلجه!! (خوش به حالشون!!! :/) تو این دنیایی که گاهی کمبودا باعث زیباتر شدن میشن، شاید عاقلانه نباشه این همه دنبال کمال گشتن!! شاید همون تواناییهای کوچولوی خودمون، پر از نمک و مزه باشن. حیف که سخته نترسیدن ... حیف که سخته خودباوری!!!

برچسب: نویسنده: هلیا سلیمانی تاريخ: يکشنبه 8 اسفند 1395 ساعت: 3:23

خداوند انسانهای بدخط رو آفرید تا دکتر بشن... اما برای خوشتیپها "مهندسی" رو در نظر گرفت! ^__^ +این جمله کپیه! ++ تبریک به همه مهندسا یک آشنا لافکادیو آقاگل مهرناز لوسیمی جولینگ آووکادو بقبقو من ناشناس محمدعلی (وبلاگ خاطرهها... که یه ساله به روز نشده!!) جناب اعصاب همساده پسر حقیقت زندگی علیـ ترین :) لانتوری خانوم حدیث :) خانومی ... شکیبا ۱ بندهی خدا کی دیگه مهندسه تو بیان؟؟

برچسب: نویسنده: هلیا سلیمانی تاريخ: يکشنبه 8 اسفند 1395 ساعت: 3:23

1.خداییش "حدیث نفس" واسه اون پیرزن غرغروئی که مدام به مغز آدم نوک میزنه زیادی اسم با کلاسیه!!!! :/


2. آبجی کوچیکه: هرگز ظاهر زندگی دیگران را با باطل زندگی خود مقایسه نکنید! *

* از این نوشته هایی که قبل پیام بازرگانی میاد!


+ امروز دارم رکورد میزنم کم کم!!! :/

برچسب: نویسنده: هلیا سلیمانی تاريخ: يکشنبه 8 اسفند 1395 ساعت: 3:23

متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. param name="AutoStart" value="False"> دوست دارم زندگی رو. سیروان خسروی

برچسب: نویسنده: هلیا سلیمانی تاريخ: يکشنبه 8 اسفند 1395 ساعت: 3:23

صفحه بندی